تبليغاتX
آقا احسان امید زندگی من

یکشنبه 14 مرداد1386

آقا احسان دست می زند

سلام . دیشب مهمون شهرستانی داشتیم.ابتدای کار که آقا احسان خدا خیرش بده خواب بود اما وقتی بیدار شد به قول خودش شروع به ننگ گری کرد و برای خوردن سوپ ادا و اصول در می آورد بالاخره از من اصرار واز اون انکار. غذا را نخورد که نخورد. نمی دونم چش بود ولی حد سم به دندوناش می ره آخه تازه گیها یه دندون در آورده بگذریم میون این قال و قیل یه دفعه شروع به دست زدن کرد . منو بگو کلی ذوق کردم  هی باباشو صدا می زدم ومی گفتم فدا رو ببین( آخه منو باباش آقا احسان رو فدا صدا می کنیم "الهی فداش بشم") نامرد روزگار بازم دوتا دستاشو محکم به هم می کوبید ومن هم با اشتیاق تمام میگفتم "دس دس عدس عدس دس دس عدس عدس" خیلی برام شیرین بود آخه اولین دفعه ای بود که دست می زد. شاید هم پا قدم مهمونا بوده...............

نوشته شده توسط مرضیه در 13:17 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 14 مرداد1386

راه اندازی وبلاگ

سلام . بالاخره وبلاگ آقا احسان گلم راه اندازی شد. سعی می کنم زود زود آپ کنم و خاطرات جالب موش کوچولو رو براتون بنویسم . شما هم نظر بدید. ممنون


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرضیه در 8:39 |  لینک ثابت   •