تبليغاتX
آقا احسان امید زندگی من

پنجشنبه 29 شهریور1386

آقا احسان عروس می شود

سلام. اومدن ماه رمضان مبارک باشه . البته می دونم شما مامانای نی نی دار و همچنین نی نی های خوشکل نمی تونید روزه بگیرید ولی انشا ا.... همه از برکات این ماه بهره مند بشیم. اولین سحر ماه رمضان هنوز از خواب بیدار نشده بودم که دیدم صدای گریه آقا احسان اومد. رفتم طرفش دیدم بیدار شده آوردمش سر سفره سحری هنوز چشماش بسته بود یه تکه نون خالی برداشت و شروع کرد به خوردن و کم کم  هوشیار شد و  خواب از سرش رفت . بعد هم چند تا دونه خرما خورد با لا خره بچه ام سحریش رو کامل خورد و فرداش هم موقع افطار اولین نفر سر سفره بود. خوب این از اولین روزه آقا احسان (البته در فاصله روز فقط چند بار شیر و سوپ و آبمیوه و سرلاک خورده بود) انشا ا.. که روزه اش قبول باشه. آخه اون هنوز خیلی نی نی هست!

خوب بگذریم. به عکس زیر خوب دقت کنید می شناسید کیه؟

 

بله این عکس آقا احسان هست که چند روز پیش عروس شد. راستش توی خونه تنها بودم. رفتم طرف کمد لباس احسان جون و هوس کردم لباسهای زمستونیش رو تنش کنم ببینم اندازه هست یانه که آقا احسان چشمش به این لباس افتاد و خواست بپوشه من هم تنش کردم و بردمش خونه با بابرزگش و اونجا براش یه مراسم مفصل گرفتیم جاتون خالی( لطفا به طلا و جواهرا ت عروس خانم دقت کنید"عاریه هست")

نوشته شده توسط مرضیه در 8:28 |  لینک ثابت   • 

شنبه 17 شهریور1386

.
.
.
.
.
.
.
.
.
سلام. دوباره اومدم.یه کاری داشتم گفتم سلامی هم عرض کنم. از صبح ساعت ۶ تا الانآقا احسان رو ندیدم .خیلی دلم براش تنگ شده .خدا رحم کنه نمی دونم داره چه کار می کنه. فعلا
نوشته شده توسط مرضیه در 16:17 |  لینک ثابت   • 

شنبه 17 شهریور1386

آقا احسان و عکساش

سلام. خوبید؟ خوشید؟ چه خبرا؟ من و آقا احسان خوبیم..خبر خاصی نیست. همه چیز طبق روال داره پیش می ره. راستی تا یادم نرفته بگم. یه روش جدید برای خوردن قطره آهن پیدا کردم و آقا احسان پس از یه هفته دوباره قطره خورد . خدارا شکر چند روز پیش رفتیم دیدن نی نی کوچولو گفتم که ملیکا.آقا احسان کوچکترین توجهی به اون نکرد فکر کنم خجالت کشید یا شاید هم از اون خوشش نیومد آخه پسرم خیلی طبعش بالاستولی بالعکس بعد از مدتها بردمش پیش مادربزرگ و پدربزرگم. خیلی خوشحال شدند و آقا احسان هم سنگ تموم گذاشت و شروع کرد به شیرین کاریهاش و مدام مادربزرگمو بوس می کرد البته مامان بزرگم از خجالتش در اومد و برای چندمین بار بهش کادو داد. آخه طفلکی هر وقت احسان جونو می بینه بهش یه چیزی میده. خدا سایه شونو برامون نگه داره  اینم چند تا عکس از آقا احسان:

 

نوشته شده توسط مرضیه در 14:34 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 13 شهریور1386

آقا احسان نه ماهه شد!

سلام.احوال شما؟ من و آقااحسان که خوبیم فقط اگه احسان جون کمتر شیطونی کنه!آقا احسان یه ماهه دیگه بزرگتر شد و درست همزمان با نه ماهه شدنش یه نی نی کوچولو به خانواده  اضافه شد.یه دختر تپل مپل به نام ملیکا." تولدش مبارک" البته ما هنوز ندیدیمش نمی دونم احسان کوچولو چه عکس العملی نشون می ده !!!!!!!!!!

آخه احسان دیگه بزرگ شده و حالا خیلی کارهای جدید یاد گرفتهمثلا یه حرفهایی می زنه که نه خودش می فهمه چی می گه و نه منو البته همانطور که قبلا گفتم علاوه بر فوتبالیست بودن راننده ماهریه و با سرعت تمام روروک سواری می کنه و البته به هر سوراخی سر می کشه و فضولی می کنه

 

غذا رو خوب می خوره ولی با قطره آهن موافق نیست خیلی غذاب می کشه تا یه قطره بخوره ولی برعکس به انواع بند علاقه منده مثل بند لباس  یا سیم تلفن یا نخ یا ........... بندها رو پشت دندوناش می اندازه و شروع می کنه به کشیدن. می ترسم یه دفعه دندوناش از جا در بیاد و همچنین علاقه عجیبی به خراب کاری و پرتاب کردن انواع و اقسام اسباب بازی داره. خدا به دادم برسه با وجود اینکه روروک سوار ماهریه ترجیح می ده به جای کالسکه سوار زنبیل بشه این هم یه عکس اززنبیل سواری

 

نوشته شده توسط مرضیه در 10:0 |  لینک ثابت   • 

شنبه 10 شهریور1386

آقا احسان و بوف ف ف ف ف !

سلام. عید گذشته تون مبارک. از اینکه بازم دیر اومدم عذر می خوام .سرم خیلی شلوغ بود بعد از مرخصی که رفته بودم خیلی از کارم عقب افتادم.البته آقا احسان هم توی خونه خیلی شیطون شده با روروک تمام اتاقها رو بازرسی می کنه و به هر جایی سرک می کشهو بیشتر از همه به توپ علاقه داره و به قول خودش می گه بوف. با سرعت تمام شوت می کنه حتی اگه قندون یا استکان باشه و بالاخره اینکه فوتبالیست ماهریه. از بین تمام اسباب بازیهای موزیکال و رنگ و وارنگ توپ روخیلی دوست داره

در رنگ ها و طرح های مختلف کوچک و بزرگ توپ داره و در هر شرایطی با توپ آروم می شه حتی اگه آخر شب داشته باشه خواب بره یا صبح زود  که تازه ازخواب بیدار شده باشه!

البته پسرم بزرگ شده و دیروز برای اولین بار پلو با ماست خورد و نا گفته نمونه که پیش بند و لباس و زیرانداز مخصوص غذاخوری و تمام سروصورت هر دومون پر از ماست شده بود.آخه آقا زاده ما دوست داره خودش غذا بخوره بنابراین پس از هر وعده غذا یه دوش من می گیرم و لباسمو عوض می کنم  ویه دور هم اون میره حموم 

 واینم عکس بعد از حمام

 

نوشته شده توسط مرضیه در 11:57 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 4 شهریور1386

السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا(ع)