سه شنبه 17 مهر1386
آقا احسان مریض شده!!!!
آقا احسان چند روز پیش یه تاب خریده که براش خیلی عزیزه. بچه ام اینقدر خوشحال هست که حتی غذاش رو هم توی تاب می خوره و موقعی که تاب در حال حرکت هست خودش رو تکون می ده و واسه خودش آواز می خونه اما نه " تاب تاب عباسی" بلکه یه چیز دیگه می خونه. من که نمی فهمم چی میگه
و علاقه عجیبی هم به این آهنگ پیدا کرده و با شنیدنش شروع می کنه به رقصیدن
" با این که رفته اما هنوز هم
از داغ عشقش دارم می سوزم
فکر و خیالش هر روز با هامه
هرجا که می رم جولوی چشامه"
.
.
.
.
البته این شعر خیلی عاشقانه است. باید بگردم ببینم عاشق کی شده
دوره و زمونه خرابه مادر جان به این سختی پسر بزرگ می کنی به این راحتی ازت می دزدن![]()
سه شنبه 10 مهر1386
آقا احسان چهار دست وپا می رود!
آقا احسان که به تازگی یاد گرفته چهار دست و پا راه می رود و تمام اتاقها را زیر و رو میکنه و همه جا رو بازرسی می کنه خیلی بامزه راه می ره خودش یه تکه اسباب بازی پرت می کنه جلو بعد یه کم چهار دست و پا میره انوقت اسباب بازی رو برمی داره و دوباره پرت می کنه جلوتر
علاقه بیش از حدی به جارو برقی داره و صداشو در میاره و با انگشت اشاره می کنه و یک زبون می گه اوف اوف اوف اوف..........
البته از بین لوازم خانگی به ماشین لباسشویی و اجاق گاز وآبمیوه گیری و همچنین چرخ گوشت علاقه مند هست و از صدای آنها لذت می بره![]()
آقا احسان دو تا دندون کوچولو و سفید مقل دو تا مروارید در آورده و همه چیز رو گاز می زنه
اما یه مشکلی چند شب هست که خیلی آزارم میده. آقا احسان هر شب سر ساعتی معین(۲.۵ شب) بیدار میشه و شروع میکنه به گریه کردن و به هیچ وجه هم آروم نمی شه حتی شیر هم نمی خوره تقریبا یک ساعتی رو جیغ می زنه و گریه میکنه بعد هم آخر سر بابای بیچاره شو مجبور می کنه که جارو برقی رو بیاره تو رختخواب و اول جارو برقی رو خواب کنه و بعد هم خودش می خوابه
حا ل بعدا چند تا ازعکسا شو با جارو برقی براتون می ذارم. فعلا![]()

