تبليغاتX
آقا احسان امید زندگی من

سه شنبه 29 آبان1386

تولد تولد تولدت مبارک

سلام. من احسان هستم ببخشید به قول مامانم آقا احسان. تعجب نکنید که من اومدم بنویسم. آخه امروز تولد مامانم هست ۲۹ آبان هیچ کس یادش نیست همه به فکر مراسم عقد کنون دایی جون هستند و بابایی هم خدا می دونه حواسش کجاست ولی من حواسم جمع هست. اومدم به مامانی تبریک بگم. اولین سال تولدش هست که من حضور دارم. مامان ببخش که برات کیک و شمع و کادو نخریدم مامان اگه گاهی شیطونی میکنم منو ببخش قول می دم پسر خوبی باشم .کادو از این بیشتر. خوب من باید برم. مامانی از صبح زود رفته سر کار و چون سه شنبه ها دیر وقت میاد خیلی خسته میشه بهتره من برم بخوابم. پس

نوشته شده توسط مرضیه در 15:58 |  لینک ثابت   • 

شنبه 26 آبان1386

آقا احسان و دندون ششم

سلام. اميدوارم همه مامانا و ني ني هاشون خوب و خوش باشند.ما هم بد نيستيم يعني آقا احسان نمي زاره كه بد باشيم و به طور كلي تمام وقتمو مي گيره. وقتي از سر كار مي رم خونه مثل عقده ايي ها مي چسبه به من و اجازه نمي ده حتي لباسمو عوض كنم.

 جالبه هرچي بزرگتر مي شه بيشتر مي خواد شير بخوره و تازه اين شش تا دندوني كه داره همش منو گاز مي گيره . به خدا گاهي وقتا گريه ام مي گيره وقتي موقع شير خوردن منو دندون مي گيره آخه دندوناش خيلي تيزه! تازه اینکه یه تب عجیب و غریب کرد خیلی وحشتناک که بعدا فهمیدم مقدمه شروع دندون هفتم هست ولی هنوز دندونی در کارنیست.

کار جدیدی که آقا احسان خیلی به آن علاقا داره اینه که می ره در کابینت آشپز خونه رو باز می کنه و هر چه ظرف و ظروف هست رو میاره بیرون و خودش می ره توی کمد میشینه خدا می دونه این کار در روز چند بار تکرار می شه.

عمل خوشایند دیگه اینکه علاقه خاصی به گوشی موبایل داره. البته به گوشی باباش دست نمی زنه چون جرات نمیکنه و گوشی من بدبخت رو همه جا پرت میکنه و با آهنگهای گوشی های عمو جون و دایی جون هم می رقصه البته فقط با آهنگ خاصی که خودش دوست داره و همچنین جای آهنگها رو بلد شده و هی عوض می کنه

دیشب هم با هم رفتیم خواستگاری و اسه دایی جون. اگه عروسی سر گرفت خبرهای بعدی رو بهتون می دم. فقط بگم آقا احسان توی مهمونی سنگ تموم گذاشت

نوشته شده توسط مرضیه در 10:7 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 22 آبان1386

JavaScript Codes
نوشته شده توسط در 9:32 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 8 آبان1386

آقا احسان و سقوط از روروک

سلام.انشا ا... که حال همه شما خوبه. ما هم بدنیستیم. آقا احسان هم خوب شده و خبری از مریضی نیست. اما یه کم سرفه می کنه می ترسم که سرما خورده باشه و دو باره مکا فات شروع بشه. چون هم فصل بدی هست و هم اینکه آقا احسان الان موقعیت خوبی نداره و همانطور که قبلا هم گفته بودم دندون سومش دراومده و همچنین دندون چهارم و پنجم هم سر زده. حا لا پسرم سه تا دندون با لا داره و دو تا پایین و وقتی می خنده خیلی با مزه می شه. اما از دست شیطونیهاش دارم دیونه می شم. یه کارهایی می کنه که آدم شاخ در میاره حالا خوبه که من همش سر کارم و توی خونه نیستم

مثلا دیروز عصر آقا احسان از توی روروک با سر به زمین خورد و چنان صدای محکمی به گوشم رسید که انگار تمام دنیا روی سرم خراب شد اصلا نفهمیدم چی شد که افتاد ولی روروک همچنان ثابت مانده بود و واژگون نشده بود خدا را شکر خیلی به خیر گذشت

و از دیگر کار هایی که آقا احسان به آن علاقه مند هست و قبلا هم گفتم بازی با جارو برقی است همانطور که در عکس ملاحظه میفرمایید. گاهی اوقات دسته جارو را برداشته و به حالت عصا همراه خود می برد(چهار دست و پا) و گاهی هم جارو را روی فرش می کشه و صدای جارو برقی از خودش در می یاره و با دقت تمام فرشها رو جارو می کنه خوش به حال من دیگه همیشه خونه و زنگیم تمیزه
و خبرجدید تر اینکه آقا احسان این روزها خیلی بیشتر حرف می زنه. باور کنید ساعت ۴ تا ۵ عصر که می شه یک زبون می گه ددددددددد تا ببریمش دد و وقتی که کار اشتباهی می کنه و دعواش می کنم اون هم اخم می کنه و با زبون خودش شروع می کنه به دعوا کردن من و چرتی پرتی حرف زدن
 
 

 
نوشته شده توسط مرضیه در 8:31 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1 آبان1386

آقا احسان و دندون سوم

سلام.امیدوارم حال همه شما  و نی نی های گلتون خوب باشه و هیچوقت مریضی تو کار نباشه.قبلا گفته بودم که آقا احسان مریض شده باور کنید که دیگه خسته شدم . این بچه امونم رو بریده. دکتر براش برگه پذیرش در بیمارستان نوشت و گفت این بیماری یک ویروس هست که توی این فصل همه بچه ها به آن دچار می شوند. ما که بچه رو بیمارستان نخوابوندیم و پدرمون دراومد. شب تا صبح و صبح تا شب این بچه عذاب می کشید.موقع دارو خوردن هم  مکافاتی داشتیم . من و باباش با هزار بدبختی می تونستیم یه قطره دارو بهش بدیم. از لحاظ غذایی هم که می شه گفت صفر. یعنی واقعا هیچ غذایی نمی خورد حتی غذاهایی راکه قبلا دوست داشت مثلا موز را قبلا خیلی با اشتیاق می خورد ولی توی این چند وقت حتی حاضر نبود به موز لب بزنهو...........

و خدا را شکر امروز کمی بهبودی یافته که من فرصت کردم بیام آپ کنم. بعد از مریضی پسر کوچولو متوجه شدیم که آقا زاده یک دندان دیگر هم در آورده(قبلا دو تا دندون پایین داشت) حالا کم کم غذا می خوره و سعی می کنه هرچیز رو به سمت دهانش ببره. البته غذا خوردنش هم ماجرایی داره:

۱-اصلا نباید پیش بندش بسته باشهدر غیر اینصورت از خوردن غذا صرف نظر می شه.

۲-حتما باید جلوی کامپیوتر و روی صندلی مخصوص خودش باشه.

۳- حتما باید از اسپیکرهای کامپیوتر صدای شعر های عمو پورنگ یا ملودی های مورد علاقه با ولوم زیاد پخش شود.

۴- در بیشتر مواقع باید قاشق در دست آقا احسان باشه و فرد غذادهنده با دست به آقازاده غذا بدهد.

۵-گاهی اوقات هم برای تنوع کار بر روی زیر انداز مخصوص غذاخوری نشسته و غذاها را بادست مچاله کرده و به سر و صورت خود می مالد و (البته) کمی هم می خورد و از این کار بسیار لذت می برد.

نوشته شده توسط مرضیه در 10:11 |  لینک ثابت   •