آقا احسان امید زندگی من
خاطرات کودکی پسرم احسان
سه شنبه 13 آذر1386
سلام. احوال نی نی های خوشکل و مامانا چطوره؟ خیلی هوا سرد شده مواظب باشید سرما نخورید.آقا احسان یه عادت خیلی بد داره که اصلا دوست نداره زیاد لباس بپوشه
و همش می خواد رکابی و لختی باشه صبحها که می خوام بذارمش پیش مادرجون باید یه عالمه لباس تنش کنم و مثل اسکیموها ببرمش بیرون و اون هم مدام تلاش می کنه تا کلاه رو از سرش در بیاره
و آستین کاپشن رو با دندون می کشه. آخ گفتم دندون دیگه بیچاره شدم از دست دندوناش
موقع شیر خوردن واقعا اذیت می شم خدا می دونه چه ذجری می کشم تا بچه شیر بخوره
و اخیرا هم یک عادت خیلی بد پیدا کرده که باید تا صبح شیر بخوره هرچند شامش رو کامل خورده باشه بنابراین من تا صبح یک لحظه هم خواب راحت ندارم. خدایا به دادم برس.....................

این نیم وجبی من با سرد شدن هوا و به میون اومدن بخاری علاقه عجیبی هم به بخاری نشون میده. میره جلو و دستش رو نزدیک به بخاری می گیره و یک زبون مدام می گه اوق اوف اوف اوف اوف اوف اوف
بهش می گم مادر تو که می دونی اوف هست چرا دست می زنی
و لی اون بازم کار خودش رو می کنه.
دیگه روروک سواری نمی کنه بلکه میره روی قسمت جلوی روروک می شینه و از بچه ها می خواد تااونو هل بدن و به جلو حرکت دهند


نوشته شده توسط مرضیه
در 8:10 | لینک ثابت
•
شنبه 3 آذر1386
کادو تولد
سلام.قبل از هر چیز از همه دوستایی که تولدم رو تبریک گفتن ممنون و متشکر مخصوصا بنفشه جون عزیزم. خوب جونم براتون بگه با لا خره آرزوم برآورده شد. دیروز بابای آقا احسان با یک کادو (که واقعا سنگ تموم گذاشته بود) اومد جلو و با دوروز تاخیر تولدم رو تبریک گفت.هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بالا خره یکی ما رو تحویل گرفت
باور کنید خیلی خوشحال شدم. بعد هم بایک پيامك تبريك بر روي گوشي موبايلم مرا بيش از بيش خوشحال نمود.
واقعا دستش درد نكنه. با تمام وجود مي گم ممنون و دوستت دارم م م م م م م م م
خوب ديگه كافيه خيلي هم نبايد باباها رو تحويل گرفت
راستي پنج شنبه شب عقدكنون دايي جون بود. حالا بعدا براتون عكساي آقا احسان خوش تيپ رو مي ذارم. بچه ام تا آخر شب فقط دست مي زد و مي رقصيد.
نوشته شده توسط مرضیه
در 8:12 | لینک ثابت
•




