تبليغاتX
آقا احسان امید زندگی من

سه شنبه 11 دی1386

لحظه زیبای تولد

سلام و صد تا سلام. خدا را شکر می کنم که باز هم امروز خورشید متولد شد و روزی دیگر آغاز شد. روزی که  تولد غنچه زندگی من نیز هست. یکسال پیش در همچین شبی در حالی که از شدت درد تمام دنیا پیش چشمم سیاهی می رفت صدای گریه کودکی تمام دردهایم را از یادم برد بله نی نی ناز من یک هفته زودتر از موعد متولد شد. لحظه تولدش را هرگز فراموش نخواهم کرد .

وزن:۶۰۰/۳

قد :۵۷

دور سر :۳۴

لحظه رسیدن به آرامش بود انگار کوهی از روی دوشم برداشته شده بود به اندازه یک دنیا سبک شده         وای که چه لذتی داشت. یک ساعت  بعد نوزاد  پسری با صورتی سبزه و پر از مو که در آغوش پرستاری بود پیشم آمد آنقدر خسته بودم که فقط می خواستم بخوابم ولی پرستار ازمن خواست تا به کودکم شیر بدهم. من هم نگاهی به نی نی کردم و گفتم وای چقد سیاه وزشته که پرستار گفت بچه تازه از راه رسیده و توهم خسته ای صبر کن خوشکل می شه. به سختی از روی تختم بلند شدم و خواستم از شیر آبی که با لای سرم بود وضو بگیرم و اولین بار با وضو به نوزادم شیر دهم. اما متاسفانه نتوانستم و پرستار هم موافقت نکرد و گفت بهتره استراحت کنی و نباید از تخت پایین بیایی. من پذیرفتم اما نمیدانم چرا نتوانستم به بچه ام شیر دهم شاید بلد نبودم آخه پسرم اصلا مک زدن و شیر خوردن را نمی دانست.

 پرستار او را برد و تا ظهر چند بار نوزاد را آورد ولی او شیر نخورد که نخورد. بالاخره موقع ملاقات فرا رسید. ساعت ۲ تا۳ بعد از ظهر وقت ملاقات بود. همه آمدند حتی مامان مریضم هم زنگ زد و گفت تو راه هست اما خبری از بابای نی نی نشد . دیگه داشتم نگران می شده خواستم بهش زنگ بزنم که دیدم با یک دسته گل بزرگ وارد اتاق شد خیلی هیجان زده شدم دستم را گرفت و من هم زدم زیر گریه و گفتم کجا بودی تا حالا؟؟؟؟ ساعت ۵/۲ شده! گفت گل فروشی معطلم کرده . بعد هم یک زنجیر طلای زیبا به گردنم انداخت...............

بگذریم وقتی پرسید نی نی کجاست گفتم توی بخش نوزادانه گفت می رم تا ببینمش.... اما چند لحظه بعد با عجله برگشت و گفت چرا نمی گذارند بچه را ببینیم؟ گفتم مشکلی  که نداشته... و اما بعد متوجه شدم که    نی نی ما دچار یک بیماری عفونی نشده و بهمین علت نمی توانسته مک بزنه و شیر بخوره و در بخش مراقبت های ویژه بستری شده و اجازه ملا قات نداره. باور کنید وقتی این جملات را شنیدم تمام دنیا روی سرم خراب شد.

 با لا خره شب را در بیمارستان بدون کودک سر کردم و فردا هم بدون او مرخص شدم. حالم خیلی بد بود همه خانواده نگران نی نی بودیم. هرشب می رفتم پیش نی نی توی بیمارستان و بغلش می کردم با اون دستای کوچولوش که یه سرم گنده بهش آویزون بود خیلی وحشتناک بود. جالب این بود که تا وقتی توی بغلم بود ساکت بود اما وقتی می خواست بیام خونه و می ذاشتمش توی تختش می زد زیر گریه. این لحظه رو هرگز فراموش نمی کنم. یعنی او آغوش مرا دوست داشت........

بالاخره پس از چند روز عفونت بدنش تمام شد ودکتر بهش اجازه داد تا ازشیر مادر تغذیه بشه و اومد خونه و روزهای خوش ما شروع شد. به قول پرستاره کم کم نی نی خوشکل تر شد و موهای صورتش هم ریخت و الان خدارا شکر به قول خودش "هک تال" داره یهنی یک سال داره. الهی که همه نی نی ها زیر سایه پدر و مادر صحیح و سالم باشند.

و اما در یک سالگی:

 ۱- هفت تا دندون داره

۲-کلمات رو شکسته و بسته ادا می کنه و کلمه آتیش رو خوب و محکم ادا می کنه

۳-هنوز راه نمی ره و به حالت چهار دست و پا تمام دنیارو زیر و رو می کنه

۴- نی نی که بلد نبود شیر بخوره حالا تا صبح شیر می خوره

۵- یه جیغ های بنفش می زنه که آدم دیونه می شه

۶- علاقه عجیبی به گوشی تلفن و موبایل داره و وقتی گوشی  دست می گیره خیلی با حال می گه"الوووالووو"

۷- خوردن شیرینی رو خیلی دوست داره مخصوصا قند رو و بهش می گه "ق ق ق"

۸- بازی مورد علاقه اش دالی بازی البته فقط با روسری من و همچنین علاقه عجیبی هم به چادر من داره و موقعی که سر کارم حتما چادر منو بغل می کنه تا خواب بره

نوشته شده توسط مرضیه در 9:5 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 4 دی1386

احسان لپ قرمزی

سلام..  قبل از هرچیز عید قربانی که گذشت و عید غدیری که در راه هست رو به همه مامانای وبلاگ نویس تبریک می گم . واقعا معذرت می خوام که این مدت نتونستم پست جدید بنویسم آخه گرفتار آقا احسان بودم حالا می گم صبر کنید.

 اول از همه اینکه با لا خره دندون هفتم آقا احسان هم سر زد و هم زمان با آن آقا احسان به حرف اومد به طوری که وقتی ازش می پرسم چند تا دندون داری می گه "هت تا" یعنی هفت تا  اینقد این جمله رو با مزه ادا می کنه که آدم می خواد فقط بخوردش. الهی قر بونش برم از جمله کارهایی که به خوبی انجام تقلید هست. هر کاری که می کنم یا هر حرفی که می زنم اون هم تکرار می کنه دیشب داشتم باهاش بازی می کردم . صداش می کردم کفتر کفتر مامان اونم با لهجه شیرین و صدای ظریفش گفت"کتر" یهنی کفتر

 

حواسش کاملا به بخاری و وسایل گرمایش جمع هست و همیشه مواظب هست که دستش رو به بخاری نزنه و در مجاورت بخاری یک کلام فقط می گه "اوف اوف اوف اوف اوف اوف"و وقتی شعله اجاق گاز رو روشن می کنیم می گه "آتیش آتیش آتیش" و تازه اینکه نه تنها منو بلکه هر که نزدیک اجاق گاز باشه رو دعوا می کنه و آنچنان ابرویی بالا می اندازه و می گه "آتیش" وتا زمانیکه از آتش فاصله نگیریم ول کن نیست

و اما نزدیک به ۱۵ روز هست که تمام صورتش پوشیده از دونه های ریز و قرمز رنگ شده. چندین دکتر  ویزیتش کردند تا باخره یک دکتر پوست تشخیص داد که این یک بیماری پوستی مخصوص کدودکان هست به نام "آگزمای کودکان" بالاخره داروهای ساختگی پوست  رو تهیه کردیم و دوره درمان رو شروع کردیم. حالا دعا کنید که آقا احسان هر چه زودتر پوست صورتش خوب بشه و لپ قرمزی نباشه آخه بچه ام خیلی داره اذیت می شه چون این دونه با خارش همراه هست و کمکم داره تمام بدنش رو فرا می گیره. بعدا براتون عکساشو می ذارم. فعلا به امان خدا. خوش باشید

نوشته شده توسط مرضیه در 8:16 |  لینک ثابت   •