تبليغاتX
آقا احسان امید زندگی من

شنبه 13 بهمن1386

سلام یا حسین(ع)

سلام. اولا از همه عذر می خوام می دونم خیلی دیر اومدم باور کنید سرم شلوغه تازه الان هم خیلی وقت ندارم ولی خیلی دلم برای همتون تنگ شده بود. از دوستای گلم که تولد آقا احسان رو تبریک گفته بودند ممنون. یاسی جون - مریم خانم مامان آرین خوشکل - سمیه جون و همه همه.................

قبل از هر چیز اومدن برف رو تبریک می گم با لاخره بعد از چندین سال توی شهر ماهم برف اومد و ما هم برف رو دیدیم

 هوا خیلی سرد بود. ما که برای ساختن خونه خیلی عجله داشتیم و قرار بود عید بریم خونه جدید با تعطیلی اوستا و بنا مواجه شدیم و تازه شاید خونه جدیدمون واسه بعد از عید هم ساخته نشه.

خوب بگذریم نی نی های گل چه کردید با محرم و ایام عزاداری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آقا احسان ما که خدارا شکر پسر خوبی بود توی مراسم هم شرکت کرد.  مامانم براش پیراهن مشکی  دوخته بود مثل سال قبل. آخه نذر کردم که آقا احسان رو تا سیزده محرم مشکی پوش کنم. یه پیشونی بند هم براش خریدیم و بهش یاد دادیم که با شنیدن صدای نوحه سینه بزنه.

قربون پسر گلم برم که به محض ورود به مسجد و حسینیه و با شنیدن صدای نوحه و عزاداری از تلویزون با اون دستای کوچولوش شروع می کرد به سینه زنی!

عصر روز تاسوعا هم یه نذر کوچک داشتم و مقدار کمی شله زرد پختم البته فقط آقا احسان بهم کمک کرد ولی خیلی خوب از آب در نیومد. البته مزه اش عالی بود فقط از نظر شکل کمی مشکل داشت

آقا احسان با وجود اینکه یک ساله شده هنوز راه نمی ره و حتی می ترسه به تنهایی روی پاهاش بایسته. البته دیشب چند لحظه جلوی مهمونامون جو گرفتش  و ایستاد و خدا به دادم برسه از شیطونیهاش. هر وقت می خواد بره توی آشپز خونه و فضولی کنه یک زبون می گه" آب آب آب"   یعنی آب می خوام ولی وقتی می برمش آشپز خونه هر جایی سر می زنه و هر کاری می کنه غیر از خوردن آب. از لباسشویی گرفته تا کمد ظرفا وآبگرمکن

به خوردن چیپس خیلی علاقه داره ولی من بهش نمی دم . در عوض هر جا که نباشم یه چای نبات حسابی می خوره آخه چای رو هم خیلی دوست داره ولی به خاطر بحث آهن من بهش نمی دم ولی امان از دست این پدربزرگها ........

راستی تو وبلاگ یکی از دوستان(آئین جون) خوندم که سنگ کلیه داره خیلی خیلی ناراحت شدم براش دعا می کنم شما هم فراموشش نکنید.

نوشته شده توسط مرضیه در 8:54 |  لینک ثابت   •