تبليغاتX
آقا احسان امید زندگی من

پنجشنبه 29 فروردین1387

از هر دري خبري

 

 سلاااااااااااااااااام. احوال دوستاي گلم چطوره؟ ما كه خوبيم. آقا احسان هم بد نيست. فقط خيلي شيطون و بلا شده. اخيرا هم يه بازي جديد ياد گرفته. دوتا از انگشتا شو مي ذاره رو هم شكل تفنگ و تير اندازي مي كنه و ما هم مجبوريم كشته بشيم و وسط هوا و زمين ولو شيم. بعد هم خودش رو مي كشه.

البته رفتم سراغ كمد اسباب بازي و تفنگش رو واسش آوردم اما مثل اينكه اولش از صداش مي ترسيد ولي حا لا ديگه واسش عادي شده. با لاخره من هشدار دادم مواظب باشيد كشته نشيد. البته به ني ني ها كار نداره تازه خيلي با آرامش هر ني ني رو كه مي بينه بغل مي كنه و بوسش مي كنه.

تو رو خدا شما بگيد اين پسر آقا نيست؟

 

آقا احسان قبل از تحويل سال نو

 و اما  از هر چيزي بگذريم آقا احسان ما از گل و گلخونه نمي گذره. به بوي گل آلر‍ي پيدا كرده ولي بازم جاش هميشه پيش گلاست. داره از دست من فرار مي كنه و پشت گلدون قايم مي شه

 

 آقا احسان در ميان گلها

 

 گاهي اوقات هم  بعد از انجام كار اشتباه اينقدر مظلوم مي شه كه آدم دلش نمي ياد دعواش كنه

آقا احسان ملوس 

باز هم من هوس كردم لباس دخترونه تن احسان كنم. تو رو خدا بهش نمي ياد؟؟؟

 

آقا احسان باز هم لباس دوخترونه پوشيد

 

آخ داشت يادم مي رفت. بايد از زحمات شوهر عزيز تر از جانم تشكر كنم

 آخه زحمت عكسا با ايشونه.

مرسي حميد جان  من و احسان هوارتاااااااااااااااااااااااااا دوستت داريم

نوشته شده توسط مرضیه در 11:54 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 25 فروردین1387

آقا احسان و فصل بهار

 

 

سلام.  بي مقدمه بگم نمي دونم شما توي حياط منزلتن باغچه داريد يا نه اما با عچه ما رو ببينيد

 

 

 

با فرا رسيدن فصل بهار آقا احسان ما كمتر توي ساختمان هست و ترجيح مي ده بيشتر وقتش رو در باغچه سپري كنه آخه بچه ام خيلي به طبيعت علاقه داره. اصلا گلها رو پر پر نمي كنه حتي اونا رو از شاخه هم جدا نمي كنه و فقط  گلها رو بو مي كنه. تازه و قتي به گل محمدي مي رسه موقع بوييدن يه چيزي مي خونه مثل صلوات فرستادن البته خيلي اروم مي گه و فقط خودش مي شنوه كه چي مي گه

تو رو خدا دمپايي ها شو داشته باش خنده دار نيست

 

آقا احسان چند لحظه پس از تحويل سال و گرفتن عيدي

واي "پ پ پ پ و و و ل ل"

 

 آقا احسان در ميان علفزار

 آقا احسان ما روز هفتم عيد يه سري به دشت و صحرا زد. ما هم در ميان علفزار ها يه عكس

 ازش  گرفتيم

 

يادتونه گفتم روز سوم عيد رفتيم باغ و طبق رسم ديرينه آش شنبه سال پختيم عكس با لا مال اون روزه

نوشته شده توسط مرضیه در 9:9 |  لینک ثابت   • 

شنبه 17 فروردین1387

عید نوروز

سلام. سلامی نو و بهاری خدمت همه دوستای وبلاگی. آهای کجایید سال نو شده بهار اومده 

       عید همه تون مبارک

انشا ا... که سال خوبی داشته باشید.

 ما هم خوبیم آقا احسان هم بد نیست. البته خبر دارید که راه افتاده و تمام دنیا رو زیر و رو می کنه. روزهای اولیه مثل آدم آهنی دستاش جلو نگه می داشت و یواش یواش می رفت اما حالا حرفه ای شده. همه جا سرک می کشه . همه چیز رو زیر و رو می کنه 

خبر دیگه اینکه روز ۲۷ اسفند ۸۶ زن دایی آقا احسان که قبلا گفته بودم حامله است رو بردیم بیمارستان و چند ساعت بعد دوتا نی نی دختر خوشکل به دنیا اومدند.

اما نی نی ها اونقدر کوچولو بودند که چند روز توی دستگاه بودند ولی حالا خدا را شکر بد نیستند آقا احسان نی نی ها رو خیلی دوست داره و اونا رو از دور نوازش می کنه

و اما عید امسال بر خلاف پارسال مسافرتی در کار نبود و خدا را شکر توی خونه یه تعطیلی دراز مدت خوردیم و خوابیدیم لحظه تحویل سال  طبق رسم هر سال رفتیم خونه با با بزرگ و آقا احسان لباسهای نو رو پوشید و نشستیم سر سفره هفت سین و قرآن خوندیم و بعد هم عیدی گرفتیم. تازه من و بابایی هم عیدی هامون رو تقدیم آقا احسان کردیم.

بعد رفتیم خونه فامیل ها عید دیدنی. خلا صه تا شب چندین خونه رفتیم و دیگه آخر شب جیب آقااحسان پر از پول شده بود. من هم پول ها رو گذاشتم اونجا که وقتی بانکها باز شدند براش بذارم بانک مسکن.

آخه پسرم حساب مسکن جوانان داره و هر ماه باید پول واریز کنه

روز سوم عید هم که در واقع اولین شنبه سال بود رفتیم بیرون توی یه باغ سر سبز و یه آش رشته مشتی و توپ  جاتون خالی خوردیم و با درخت های شکوفه عکس گرفتیم.

بعدا عکسا شو براتون می ذارم.

خوب اولین روز کاری من توی سال جدید شروع شده. من دیگه باید برم . تا بعد

 

نوشته شده توسط مرضیه در 8:31 |  لینک ثابت   •