تبليغاتX
آقا احسان امید زندگی من

دوشنبه 27 خرداد1387

آقا احسان بد اخلاق

سلام خدمت همه دوستای گل وبلاگی. شرمنده دیر اومدم .خیلی سرم شلوغ بود و کار داشتم. حالا اگه ردیف شد حتما بهتون اطلاع می دم . دعا کنید که جور بشه دیگه اینکه اگه خدا بخواد  ساخت خونه رو به اتمام هست. درگیر انتخاب کابینت  و پرده هستم. خدا خیر بگردونه  این کابینت MDF  هم  درد سري شده يه مدل رو من مي پسندم آقا مي گه خوب نيست . يه مدل رو آقا مي پسنده  من مي گم گرونه. نمي دونم  چه كار كنم از بس مدل ديدم ديگه دارم كلافه مي شم . خوب بگذريم. از آقا احسان بگم. شرمنده اين دفعه هم عكس ندارم بذارم.Photographer راستش حالا ديگه بيشتر از كابينت هاي مغازه ها عكس مي گيريم تا پسرمون. وقتي هم خسته و مونده مي آيم خونه گل پسري با تفنگش ما رو تحويل مي گيره اول منو مي كشه بعد بابايي . بعد هم خودش وسط حال ولو مي شه.

يه زبون در آورده كه بيا و ببين. به اندازه عالم و آدم حرف مي زنه. هر چي رو كه بگيم تكرار مي كنه. يعني هر واژه اي حتي اگه سخت باشه. عصر ها هم حتما بايد همراه بابايي يه دور موتور سواري كنه و به به(خوراكي از هر نوع البته آبميوه باشه بهتره ) بخره و بخوره.

به كتاب و كتاب خواني علاقه زيادي داره و هميشه كتابهاي من از دستش بيچاره اند.

يه اخلاق خيلي بد هم پيدا كرده كه منو واقعا ديووووووووووووووونه كرده. خيلي كم و خيلي بد غذا مي خوره خيلي اعصاب خورد كن شده. تازه بدتر از همه اينكه يه جيغ ها ي بنفش رنگي از ته سرش مي كشه كه نگو و نپرس . هر چي اراده كنه بايد براش آماده كنم. نمي دونم گوش به حرفش كنم يه نه آخه تو اين سن خيلي نگران اين اخلاقشم. راستي خيلي هم زود قهر ميكنه و از كوره در مي ره.

مادران با تجربه لطفا راهنمايي كنيد.

 

نوشته شده توسط مرضیه در 9:26 |  لینک ثابت   • 

شنبه 11 خرداد1387

آقا احسان دیگه بزرگ شده!

سلام و صد سلام خدمت همه دوستا ی گل وبلا گی. راستش داشتم عکسای قرار وبلا گی   رو از سایت آرین جون و آئین جون نگاه می کردم. کلی غبطه خوردم . کاش خونه ما هم تهران بود یا حداقل کاش ما هم به قرار وبلاگی رفته بودیم. خوب انشا ا..... قرار بعدی

و اما آقا احسان گل ما  که روز به روز بزرگ شدنش را احساس می کنم. ولی هنوز هم خیلی کارهای اشتباه انجام می ده. ولی بعضی از کاراشو واقعا دوست دارم. مثلا وقتی از سر کار می یام  خونه می یاد  دم در و کیف سنگین و پر از کتابم رو ازم می گیره و می بره داخل. من هم بغلش می کنم و نوازش     .پسرک کوچک من که به قول خودش دیگر نی نی نیست. خیلی از کاراش به بزرگترها شبا هت داره. پسر گلم وقتی غذا می خوره   ظرفش رو با احتیاط برمی داره  و می بره طرف آشپز خونه و

 می ذاره روی میز. با یک آب و تابی مسواک  می زنه که نگو .

دیگه کمتر به من ور می ره و بیشتر خودش رو با اسباب بازی و بازی های فکریش مشغول می کنه و وقتی می بینه کسی اطرافش نیست و به اون توجهی نداره خودش  خودش رو تشویق

می کنه و واسه خودش دست می زنه.

 هنوز هم موقع جارو با جارو برقی باهاش مشکل دارم. چون یا دکمه جارو رو می زنه و جارو رو خاموش می کنه و یا می خواد جارو رو از دستم بگیره و خودش جارو کنه.

شدیدا به کامپیوتر  علاقه منده و بدون کامپیوتر لب به غذا نمی زنه.(خودم می دونم که کار خیلی بد و عادت اشتباهیه  )

شدیدا به خوردن چای   علا قه مند است و در مورد این قضیه من همیشه با پدربزرگ و مادربزرگش مشکل دارم.

علاوه بر چای هر روز موقع ناهار سر دلستر خوردنش  همیشه دعوا داریم.

دوست داره تمام وقتش رو                        توی حیاط  بگذرونه و اصلا هوای گرم و آفتاب حالیش نمی شه.

بچه ها رو خیلی دوست داره و با اونا بازی میکنه  اما اگه از غافل بشی

۵ شنبه شب توی مهمونی همین که ازش غافل شدیم یه کار خیلی زشت انجام داد رفت سراغ

البته این تقصیر بابای نازنین است. من چه کار کنم

نسبت به دوقلو های دای جون        خیلی حساس است و چشم دیدن اونا رو نداره.

موقع رانندگی حتما باید پیش بابای و پشت فرمون ماشین  باشه.

 

خوب دیگه بسه چقد پشت سر این گل پسر حرف زدمااااااااااااااااااا. شما نظرتون چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ فعلا

 

 

نوشته شده توسط مرضیه در 12:55 |  لینک ثابت   •