دوشنبه 22 مهر1387
آقا احسان به مهد کودک نمی رود
سلام خدمت همه مامانای گل و نی نی هاشون
یه خبر مهم مهم مهم
آقا احسان ما از مهد کودک فارغ التحصیل شد. لطفا همگی واسه صرف شیرینی فارغ التحصیلی تشریف بیارید خونه ما![]()
آره دیگه ما اینیم بچه ما دوهفته ای مدرکش رو گرفت و خلاص![]()
چیه بچه هاتونو ۹ ماه می فرستید مهد![]()
خدا می دونه مدرک دیپلم یا دانشگاهشو چند روزه بگیره![]()
![]()
به هر حال می تونه. من مطمئنم که از عهده اش برمیاد![]()
البته حالا هم روزها توی خونه از پس شیطونی می کنه گاهی از فرط خستگی می خوابه و گر نه این بچه ما نه خواب داره و نه خوراک![]()

البته همیشه هم اینقدری که شما فکر می کنید شر و شیطون نیست هااااااااااااااااااا
بعضی وقتا اینقدر ناز و شیرین زبون میشه که آدم فقط می خواد درسته قورتش بده![]()
حرف زدنش خیلی با مزه است. تقریبا همه کلمات رو کامل و صحیح ادا می کنه و تازه جمله کوتاه هم می گه![]()

عکس با لا رو خوب نگاه کنید. مربوط میشه به روز عید فطر قبل از رفتن به نماز عید که گل پسر ما آماده و سجاده به دست ایستاده![]()
راستی یه گزارش کوچک هم در مورد پروژه مسکن بدم:
عملیات نصب کابینت به اتمام رسید. تقریبا خوب شده فقط نمی دونم با این وضعیت بی پولی کی می خواد چک های این چوب و تخته ها رو امضا کنه![]()
راستی قراره امروزه نصب پرده و فردا نصب آبگرمکن و شیر آلات انجام بشه. حالا به امید خدا تا فردا![]()

یکشنبه 14 مهر1387
شمارش معکوس
و نمی خواد بره مهد ولی بعد از اینکه من دادمش بغل مربی
(یه مربی خوب و مهربون داره ) و اومدم بیرون آروم می گیره و البته من خیلی دلم براش می سوزه آخه خیلی گناه داره بچه ام![]()
همه خانواده از اینکه آقا احسان ما مهد می ره خوشحالند و بابایی حساس هم روزی چند بار از من می خواد زنگ بزنم مهد و احوالش رو بپرسم
ولی پسر من خوب با بچه ها (علی الخصوص دخترا) جور می شه و بازی می کنه 
خبر دیگه اینکه بالاخره پروژه ساخت مسکن در حال اتمامه و شمارش معکوس شروع شده![]()
یادتونه که گفته بودم توی انتخاب مدل پرده و کابینت موندیم .......... و امروز اگه خدا بخواد قراره نصب کابینت شروع بشه و آشپزخانه شکل و شمایل خودش رو بگیره![]()
وای چه کیفی داره
. چند روز پیش هم رفتیم خرید واسه خونه جدید: انواع قفل و کلید و دستگیره و ست حمام و دستشویی و آئینه و ...........
و الان دل تو دلم نیست که بدونم پرده هام چه شکلی شدند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آیا اون دوختی که من می خواستم در اومده یا نه؟![]()
اسباب کشی چی میشه؟؟؟؟
من تا حالا توی عمرم یک دفعه هم اسباب و اثاثیه جابجا نکردم. خدا به دادم برسه با این همه وسیله و این خونه فینگلی![]()
می گن آدم توی اسباب کشی خیلی خسته می شه
. البته من منتظر یه خبرم که ممکنه اسباب کشی رو به تعویق بندازه. انشا ا... اگه جور شد به شما هم میگم. ولی فعلا دهنم قرص قرصه 
شنبه 6 مهر1387
آقا احسان به مهد کودک می رود
بالا خره گل سر ما هم در آستانه دو سالگی به مهد کودک می رود
. امروز صبح زود گل پسر رو از خواب ناز بیدار کردم ، یک شیشه پر از شیر بهش دادم بعد راضی شد دست و صورتش رو بشوره آنوقت لباس تمیزی رو که شب قبل واسش اتو زده بودم رو پوشید و با یک کیف پر از صبحونه و ناهار و میوه و البته اسباب بازی های مورد علاقه اش راهی مهد شد.

به محض ورود به مهد چون از قبل هماهنگی شده بود یه خانوم مربی مهربون اومد جلو و آقا احسان رو بغل کرد. چون ما دیر رسیده بودیم بچه ها مشغول خوردن صبحانه بودند. من واسه پسرم یه تخم مرغ آب پز گذاشته بودم. خانوم مربی سریع تخم مرغ رو پوست کند . آقا احسان رو نشوند سر سفره پیش بقیه بچه ها و به ما گفت برید خونه![]()
من هم اومدم سر کار حالا هم دل تو دلم نیست که بچه ام چی می شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
البته دو بار زنگ زدم گفتند فقط یه کم نا آرومی کرده ولی الان داره با اسباب بازیهاش بازی می کنه
وای خدایا چقد دلم واسش تنگ شده. البته من هر روز ازش دور بودماااااااااااااااااااا ولی امروز یه حال و هوای دیگه داره![]()
می ترسم امروز اولین و آخرین روزی باشه که می ره مهد
. خدا به دادم برسه. دعا کنید اونجا بمونه![]()
و اذیت نشه
