تبليغاتX
آقا احسان امید زندگی من

سه شنبه 29 بهمن1387

سلام و صد تا سلام. حال و احوال مامانای گل و نی نی هاشون چطوره؟

باید بگم ببخشید  دوباره دیر اومدم. خیلی هم دیر شده . باور کنید خیلی خیلی گرفتار بودم. حالا کم کم براتون توضیح می دم:

اول فوت پدربزرگ عزیزم بود.

دوم قبولی بنده در مقطع کارشناسی ارشد  و بعد انتخاب واحد و جفت و جور کردن ساعت کلاس و رفت و آمد هفتگی به تهران و رها کردن گل پسر به امان خدا.

سوم تغییر شغل و رها کردن یکی از مسئولیت ها و گرفتن مسئولیت جدید در رابطه شغلی.

و هزار و یک دلیل دیگه...................

توی این مدت جشن تولد ۲ سالگی آقا احسان رو هم برگزار کردیم و روزبه روز بزرگ شدن گل پسر را احساس می کنیم. با حرفهاش و رفتار و حرکاتش که کاملا نشون می ده دوست داره مستقل بشه:

مامان این لباسو دوست ندارم!

مامان می خوام این شلوارو بپوشم!

مامان این ماشینه چقد خوشکله!

چه نی نی نازی! 

و گاهی اوقات اینقدر حرفای قلمبه و بزرگتر از سنش می زنه که نگو و نپرس..........

پسرم کاملا متفاوت شده یعنی احساس می کنم خیلی بزرگ شده!

در ایام ۲۲ بهمن سرود "خمینی ای امام " رو کامل با تلویزیون می خوند البته با همون لهجه و تن صدای مخصوص به خودش

سوره توحید رو تقریبا خودش به تنهایی می خونه و اونقدر کلمات رو شیرین ادا می کنه که آدم می خواد درسته قورتش بده

راستی داشت یادم می رفت!!!

باور می کنید شعر توپ قلقلی رو به تنهایی و کامل کامل بدون حتی یه اشتباه تنهایی می خونه

آخه گل پسر ما تازه ۲ ساله شده در حالیکه خیلی از بچه های همسن و سال اون حتی حرف زدن هم بلد نیستند

حالا با این تعریف و تمجید خودم پسرمو چشم نزنم

یه عادت خوب دیگه که داره اینه که شیر پاستوریزه زیاد می خوره و اخیرا هم عادت کرده باید حتما همراه شیر کیک هم بخوره.

خوب بعد از یه تنبلی طولانی تو آپ کردن فکر کنم دیگه کافی باشه. پس به امید دیدار

نوشته شده توسط مرضیه در 9:39 |  لینک ثابت   •