تبليغاتX
آقا احسان امید زندگی من

سه شنبه 26 خرداد1388

سلام. تو رو خدا دعوام نکنید .می دونم که بازم دیر اومدم. اگه من واسه تون تعریف کنم که چقد سرم شلوغه و کار دارم باید چراغها رو خاموش کنید و به حال من بینوا گریه کنید

اما از هرچه بگذریم وقتی قیافه معصوم و دوست داشتنی پسرم گلم آقا احسان رو تو ذهنم میارم همه مشکلاتم رو فراموش می کنم.

و اما از اینها گذشته  شیطونی های بیش از حد این پسره داره منو دیوونه می کنه یه کارایی می کنه و یه حرفایی می زنه که آدم شاخ در میاره هاااااااااااااااااااااااااااا.....

گفته بوده بودم که علاقه شدیدی به پلیس داره............... حالا اخیرا تیپ سرباز می زنه

چند روز پیش رفته بودم فروشگاه زنجیره ای خرید. آقا احسان یه لحظه یه پلیس دید و همان آن اراده کرد که پلیس شود در حالیکه من فراموش کرده بودم لباسها و ادوات مربوطه را به همراه خود بردارم خودتون می توانید تصور کنید که من تا خونه چی کشیدم از دست این گل پسر

حرف زدنش واقعا محشره تقریبا تمام کلمات رو با لحجه شیرین و دوست داشتنی مخصوص به خودش ادا می کنه. اون لحظه هست که ادم می خواد درسته قورتش بده

من دارم می رم تهران واسه امتحانهای پایات ترم. دعا کنید انشا ا... نتیجه بگیرم و با دست پر گردم.

مواظب نی نی های خوشکلتون باشید. فعلا

نوشته شده توسط مرضیه در 13:49 |  لینک ثابت   •