تبليغاتX
آقا احسان امید زندگی من

دوشنبه 16 شهریور1388

یک ظهر گرم تابستان

سلام. طاعات و عبادات مامانای گل قبول باشه. چه می کنید با گرما  و تشنگی این روزا. به قول دوستی می گفت " می گن وقتی آب می نوشی بگو یاحسین. اما این روزا آب رو می بینی ولی نمی تونی بنوشی . پس بگو یا ابوالفضل."                    آقا احسان ما یک ظهر گرم تابستون میون شهریورماه  ما رو مجبور کرد استخرشو آب کنیم و آقا روی حیاط آب بازی کنه

البته پیشنهاد حمام رو بهش دادیم تا از آسیب خورشید گرم شهریور دور باشه اما آقا زاده رد کردند و این هم از استخر در محوطه حیاط خونه ما. تو رو خدا به حیووناش دقت کنید

 

در هر شرایطی بدون حیووناش کاری رو انجام نمی ده. حتی آب تنی تو ظهر گرم تابستون

البته همه این بازی ها به خاطر این بود که یه جورایی بکشونیمش خونه خودمون. آخه بدجوری به خونه بابا بزرگش اینا عادت کرده و حتی اکثر شبها هم  می خواد که اونجا بخوابه         آره می دونم تقصیر منه. از بس روزا گذاشتمش اونجا رفتم دنبال کلاس و درس و دانشجو و دانشگاه دیگه دوست نداره حتی با هام خونه بیاد. خوب چه کار کنم .منم یه مادرم و بی نهایت دوستش داره و خدا می دونه به خاطر شرایط  کار و درسم مجبور بودم . به هر حال خدا ازم بگذره اگه کوتاهی در حق این طفل معصوم کردم                                                                     

و اما بگذریم نمی خواستمش اوقات شیرینتون پریشون بشه.

 این هم یه عکس پرسلنی بعد از یه آب تنی با حال از آقا احسان گل من.

از جمله علایق گل پسر ما خمیر بازی هست و خدا می دونه تا حالا چند تا بسته خمیر حروم شده و به سطل آشغال روانه شده.  خیلی وقتها هم به بهانه اینکه براش خمیر جدید خریدیم می کشونیمش خونه  . اکثرا همون ظهرهای گرم تابستون که بابا بزرگش می خوا د استراحت کنه.

توجه توجه توجه :در حین خمیر بازی وجود کلیه حیوانات الزامی است                                      

تا روز و روزگاری دیگر خداوند یارتان باد.

نوشته شده توسط مرضیه در 11:2 |  لینک ثابت   •