تبليغاتX
آقا احسان امید زندگی من - آقا احسان به مهد کودک می رود

شنبه 6 مهر1387

آقا احسان به مهد کودک می رود

سلام و صد تا سلام  سلام به بوی مهر........... سلام به کیف و کتاب مدرسه......... سلام به کفش های نو....به روپوش های نو و به بجه هایی که امسال تازه به مدرسه می رن. یادش به خیر همیشه عاشق اول مهر بودم.

بالا خره گل سر ما هم در آستانه دو سالگی به مهد کودک می رود. امروز صبح زود گل پسر رو از خواب ناز بیدار کردم ، یک شیشه پر از شیر بهش دادم بعد راضی شد دست و صورتش رو بشوره آنوقت لباس تمیزی رو که شب قبل واسش اتو زده بودم رو پوشید و با یک کیف پر از صبحونه و ناهار و میوه و البته اسباب بازی های مورد علاقه اش راهی مهد شد.

 

 

به محض ورود به مهد چون از قبل هماهنگی شده بود یه خانوم مربی مهربون اومد جلو و آقا احسان رو بغل کرد. چون ما دیر رسیده بودیم بچه ها مشغول خوردن صبحانه بودند. من واسه پسرم یه تخم مرغ آب پز گذاشته بودم. خانوم مربی سریع تخم مرغ رو پوست کند . آقا احسان رو نشوند سر سفره پیش بقیه بچه ها و به ما گفت برید خونه

من هم اومدم سر کار حالا هم دل تو دلم نیست که بچه ام چی می شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

البته دو بار زنگ زدم گفتند فقط یه کم نا آرومی کرده ولی الان داره با اسباب بازیهاش بازی می کنههورا

وای خدایا چقد دلم واسش تنگ شده. البته من هر روز ازش دور بودماااااااااااااااااااا ولی امروز یه حال و هوای دیگه داره

می ترسم امروز اولین و آخرین روزی باشه که می ره مهد. خدا به دادم برسه. دعا کنید اونجا بمونه

و اذیت نشه

نوشته شده توسط مرضیه در 12:11 |  لینک ثابت   •