یکشنبه 14 مهر1387
شمارش معکوس
و نمی خواد بره مهد ولی بعد از اینکه من دادمش بغل مربی
(یه مربی خوب و مهربون داره ) و اومدم بیرون آروم می گیره و البته من خیلی دلم براش می سوزه آخه خیلی گناه داره بچه ام![]()
همه خانواده از اینکه آقا احسان ما مهد می ره خوشحالند و بابایی حساس هم روزی چند بار از من می خواد زنگ بزنم مهد و احوالش رو بپرسم
ولی پسر من خوب با بچه ها (علی الخصوص دخترا) جور می شه و بازی می کنه 
خبر دیگه اینکه بالاخره پروژه ساخت مسکن در حال اتمامه و شمارش معکوس شروع شده![]()
یادتونه که گفته بودم توی انتخاب مدل پرده و کابینت موندیم .......... و امروز اگه خدا بخواد قراره نصب کابینت شروع بشه و آشپزخانه شکل و شمایل خودش رو بگیره![]()
وای چه کیفی داره
. چند روز پیش هم رفتیم خرید واسه خونه جدید: انواع قفل و کلید و دستگیره و ست حمام و دستشویی و آئینه و ...........
و الان دل تو دلم نیست که بدونم پرده هام چه شکلی شدند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آیا اون دوختی که من می خواستم در اومده یا نه؟![]()
اسباب کشی چی میشه؟؟؟؟
من تا حالا توی عمرم یک دفعه هم اسباب و اثاثیه جابجا نکردم. خدا به دادم برسه با این همه وسیله و این خونه فینگلی![]()
می گن آدم توی اسباب کشی خیلی خسته می شه
. البته من منتظر یه خبرم که ممکنه اسباب کشی رو به تعویق بندازه. انشا ا... اگه جور شد به شما هم میگم. ولی فعلا دهنم قرص قرصه 

