تبليغاتX
آقا احسان امید زندگی من - با لاخره اومدم............

چهارشنبه 9 اردیبهشت1388

با لاخره اومدم............

سلام و صد سلام خدمت مامانای گل و نی نی های خوشکلشون

بالاخره ما هم پس از مدتها هوس آپ به سرمون زد. نه به خدا از بی خیالی نیست از پر مشغله بودن هست کل هفته رو در حال دویدن هستم و همیشه هم کار عقب مونده دارم خونه و زندگی بچه و شوهر رو هم سپردم دست خدای متعال

راستی سال نو همگی مبارک. انشا......... که سال پر از خیر و برکت باشه به امید خدا

آقا احسان در حال فضولی تو سفره هفت سین

عید امسال خیلی خوش گذشت. یه مهمان عزیز از تهران داشتیم و همانطور که تو پست قبلی هم گفته بودم یه مسافرت مشتی و تو پ به جزیره زیبای قشم با ماشین شخصی!!!!!!!!!!

آقا احسان ما کلی از دریا و آب لذت برد و این چند روزه چه آتشی که نسوزوند.  اولین باری که دریا رو دید شروع به خوندن کرد:

"آب خلیج  

            آب وطن

                          دریاش عجب دریایی بود"

وقتی ازش می پرسیدیم اینجا کجاست می گفت "دبی" ........رفتیم دبی چه جایی بود

ولی به هر حال جای همگی خالی واقعا خوش گذشت

دریای قشم

البته علاوه بر مهمونی های معمولی و دید و بازدید یه سفر یک روزه کرمان گردی هم داشتیم.

این آقا احسان ما در بازار سنتی کرمان!

بعد از کرمان هم رفتیم یکی از شهرهای اطراف به نام "ماهان" ودر باغ یکی از اقوام ناهاری صرف کردیم

خیلی وقتتونو نمی گیرم . باور کنید سرم خیلی شلوغه. یه گزارش مختصر دادم و تا بعد خدانگهدار

نوشته شده توسط مرضیه در 10:2 |  لینک ثابت   •